تبلیغات
وبلاگ بچه های مهندسی شیمی ورودی 89 دانشگاه گلستان

وبلاگ بچه های مهندسی شیمی ورودی 89 دانشگاه گلستان
پیری برای جمعی سخن میراند.
 
لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه
 
دیوانه وار خندیدند.
 
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت
 
 
و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
 
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی
 
 در جمعیت به آن لطیفه نخندید.
 
 
او لبخندی زد و گفت:
 
وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به
 
 لطیفه ای یکسان بخندید،
 
پس چرا بارها و بارها به گذشته و افسوس
 
خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه
 
میدهید؟
 
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.


 





[ شنبه بیست و نهم مردادماه سال 1390 ] [ 06:42 بعد از ظهر ] [ سحر عسگری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ خودتون خوش اومدید!
این وبلاگ متعلق به بچه های مهندسی شیمی ورودی 89 دانشگاه گلستان ، دانشکده فنی مهندسی علی آباد می باشد.
با بازدید خودتون ما رو تو اداره ی این وبلاگ یاری کنید.


.

.