تبلیغات
وبلاگ بچه های مهندسی شیمی ورودی 89 دانشگاه گلستان

وبلاگ بچه های مهندسی شیمی ورودی 89 دانشگاه گلستان

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.

از او پرسید : آیا سردت نیست؟

نگهبان پیر گفت : چرا ولی لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.

پادشاه گفت : من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.

نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.

صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود :

ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد




[ پنجشنبه سوم شهریورماه سال 1390 ] [ 03:08 بعد از ظهر ] [ محمد باقر اصغر نژاد لمراسکی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ خودتون خوش اومدید!
این وبلاگ متعلق به بچه های مهندسی شیمی ورودی 89 دانشگاه گلستان ، دانشکده فنی مهندسی علی آباد می باشد.
با بازدید خودتون ما رو تو اداره ی این وبلاگ یاری کنید.


.

.