تبلیغات
وبلاگ بچه های مهندسی شیمی ورودی 89 دانشگاه گلستان

وبلاگ بچه های مهندسی شیمی ورودی 89 دانشگاه گلستان
سلام دوستای خوبم ،امیدوارم حالتون خوب باشه .نمازوروزتون هم قبول ،بچه ها 14 انتخاب واحده،این اطلاعیه هم تو سایت بوده ...
((اطلاع کلیه دانشجویان گرامی می رساند، طبق مصوبه شورای آموزشی دانشگاه، دانشجویان می بایست در سه روز نخست شروع کلاس ها (از تاریخ 26 لغایت 28 شهریور ماه 90) پرینت انتخاب واحد خود را شخصاً جهت تایید به مدیر گروه مربوطه ارائه دهند در غیر اینصورت به تعداد 2 تا 3 واحد (به تشخیص مدیریت آموزش دانشگاه) از انتخاب واحد دانشجو حذف خواهد شد
.
))



[ یکشنبه ششم شهریورماه سال 1390 ] [ 10:21 بعد از ظهر ] [ زینب طالشی ]

سلام دوستان امیدوارم حالتون خوب باشه و تعطیلات تا الان حسابی به شما خوش گذشته باشه.

دوستان استاد مختاری فرمودند:((از کلیه دانشجویانی که تمایل دارند در کنفرانس های شیمی

و مهندسی شیمی شرکت کنند، دعوت میکنم با من از طریق ایمیل تماس بگیرند تادر مورد موضوع مقاله

و نحوه ی همکاری با هم تبادل نظر کنیم .قابل ذکر است که کلیه هزینه های شرکت در سمینار به عهده ی اینجانب خواهد بود.))

دوستانی که تمایل  به شرکت دارید در اولین فرصت با استاد تماس بگیرید تا مهلت ارسال مقالات تمام نشود.




[ پنجشنبه سی ام تیرماه سال 1390 ] [ 03:52 بعد از ظهر ] [ زینب طالشی ]

آن كس كه بداند و بداند كه بداند      اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آن كس كه بداند و نداند كه بداند     بیدار كنیدش كه بسی خفته نماند

آن كس كه نداند و بداند كه نداند     لنگان خرك خویش به منزل برساند

 آن كس كه نداند و نداند كه نداند       درجهل مرکب ابدالدهر بماند     

اما تو این زمونه وضع اینجوریه..........

آن كس كه بداند و بداند كه بداند            باید برود غاز به كنجی بچراند

آن كس كه بداند و نداند كه بداند         بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آن كس كه نداند و بداند كه نداند          با پارتی و پول خر خویش براند

آن كس كه نداند و نداند كه نداند          بر پست ریاست ابدالدهر بماند

هی روزگار...

 

 




[ جمعه بیست و چهارم تیرماه سال 1390 ] [ 06:54 بعد از ظهر ] [ زینب طالشی ]

یک امروز صبح که از خواب بیدار شدی،نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی. وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:سلام؛اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی. تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی،سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛ در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی. موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی. بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام. من صبورم،بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد. خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.خوب،من باز هم منتظرت هستم؛سراسر پر از عشق تو...به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی. آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟ اگر نه،عیبی ندارد،می فهمم و هنوز هم دوستت دارم. روز خوبی داشته باشی... دوست و دوستدارت:خدا




[ جمعه بیست و چهارم تیرماه سال 1390 ] [ 06:40 بعد از ظهر ] [ زینب طالشی ]

نیما حامد ارکانی شاید جایگزین انشتین

سلام.چند روز پیش مطلبی خوندم که شاید شماها هم در موردش بدونید.یه پسر ایرونی که میگن انشتین بعدی میشه.این جوون ایرونی فقط 30 سال سن داره و عجب آدمیه!مثل همه ی اونایی که تا حالا در موردشون خوندید این یکی هم کلی سابقه های درخشان داره.خلاصه میگم.یه جوری کار کرده که به مقام استادی دانشگاه  هاروارد رسیده(که میدونید اوله تو جهان).ایشون رشتهش فیزیکه و روی شتابدهنده ها و این جور چیزا کار میکنه.نظریاتش خیلی جالبن.ایشون میگه که جهان یازده بعد داره.جالبه ها.انشتین اومد گفت که جهان چهاربعدیه و کلی باهاش مخالفت شد و حالا یکی اومده که میگه جهان یازده بعدیه.ایشون میگه کوچترین چیز و تشکیل دهنده ی ماده حلقه هایی از انرژی هستند.البته این نظریه مشکلش اینه که نمیشه درست و حسابی امتحانش کرد.البته دارن برای آزمایشش یه فکرایی میکنن.و اگر که درست باشه و تو آزمایش قبول بشه چه انقلابی که راه نمیندازه!!!

 




[ جمعه بیست و چهارم تیرماه سال 1390 ] [ 06:20 بعد از ظهر ] [ زینب طالشی ]


"اینك كه به یاری مزدا ، تاج سلطنت ایران و بابل و كشورهای جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام می كنم
كه تا روزی كه من زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد
دین و آیین و رسوم ملتهایی كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زیر دستان من ، دین و آئین و رسوم ملتهایی كه من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزی كه زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هیچ ملت تحمیل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند یا ننماید و
هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد
من تا روزی كه پادشاه ایران و بابل و كشورهای جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسی به دیگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد ، من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد
من تا روزی كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت
مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به نحو دیگربدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال ، تصرف نماید
من تا روزی كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصی ، دیگری را به بیگاری بگیرد و
بدون پرداخت مزد ، وی را بكار وادارد
من امروز اعلام می كنم ، كه
هر كس آزاد است ، كه هر دینی را كه میل دارد ، بپرستد
و در هر نقطه كه میل دارد سكونت كند ،مشروط بر اینكه در آنجا حق كسی را غضب ننماید ،
و هر شغلی را كه میل دارد ، پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو كه مایل است ، به مصرف برساند ،مشروط به اینكه لطمه به حقوق دیگران نزند
من اعلام می كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود می باشد و هیچ كس را نباید به مناسبت تقصیری كه یكی از خویشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلی ممنوع است و اگر یك فرد از خانواده یا طایفه ای مرتكب تقصیر میشود ، فقط مقصر باید مجازات گردد ، نه دیگران
من تا روزی كه به یاری مزدا ، سلطنت می كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنیز بفروشند و حكام و زیر دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموریت خود ، مانع از فروش و خرید مردان و زنان بعنوان غلام و كنیز بشوند و رسم بردگی باید به كلی از جهان برافتد
و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ایران و بابل و ملتهای ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند"

راستی اگر شما جای کورش بودید و میدونستید چیزی که روی منشور مینویسید سالها بعد به نمایش جهانیان در میاد روش چی مینوشتید؟اگر الان یه منشور بدن دستتون و بگن روش بنویس چی مینویسید؟؟؟



[ جمعه بیست و چهارم تیرماه سال 1390 ] [ 05:22 بعد از ظهر ] [ زینب طالشی ]

شیمی‌درمانی یکی از روش های درمان سرطان و یا تخفیف موقت آن است. استفاده از برخی داروهای خاصی است که در اصطلاح پزشکی به آنها شیمی درمانی گفته می‌شود.

 کار اصلی این داروهای خاص از بین بردن عضو بیمار بدون صدمه به بافتهای مجاور آن است. این نوع از درمان اثراتی هم بر روی سلول‌ها و بافت‌های بدن دارد. یکی از اثرات این درمان ریزش موهای بدن و خشک شدن پوست است.

شیمی درمانی یک شیوه رایج در معالجه بیماری هاست که سلول‌ها و بخصوص سلول‌های میکروارگانیسم‌ها وسلول‌های سرطانی را با استفاده از داروهای شیمیای و مواد شیمیایی از بین می‌برد و در کاربردهای متداول معمولا از آنتینوپلاستیک‌ها برای درمان سرطان استفاده می‌شود ویا به صورت بارزتر ترکیبی از این مواد به کار برده می‌شود. معنی شیمی درمانی تنها به داروهایی که برای درمان غدد سرطانی استفاده می‌شود محدود نمی‌شود بلکه انتی بیوتیک‌ها را نیز در بر می‌گیرد.

اولین نوع مدرن ماده شیمی درمانی ارسفنامین بود که به پاول ارلیک بر می‌گردد و همچنین ترکیبات آرسنیکی بود که در سال ۱۹۰۹ کشف شد و برای معالجه سیفیلس به کار برده شد و بعدها از ان سولفانومیدها توسط دومگ و پنیسیلین توسط الکساندر فلیمنگ کشف شد.

دیگر کاربردهای عامل‌های شیمی درمانی سایتوستاتیکی برای درمان بیماری‌هایی مانند سفت شدگی بافتها ورماتیسم و ورم مفاصل وبیماری‌های که به صورت خود به خودی در برابر معالجه‌ها مقاوم می شوند بكار برده شد.




[ دوشنبه بیست و ششم اردیبهشتماه سال 1390 ] [ 11:30 قبل از ظهر ] [ زینب طالشی ]

صدای ناز می آید.

صدای کودک پرواز می آید.

صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.

معلم در کلاس درس حاضر شد.

یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد بر پا.

همه بر پا،چه بر پایی شده بر پا.

معلم نشعتی دارد، معلم علم را در قلب می کارد، معلم گفته ها دارد.

یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا بچه ها بر جا.

معلم گفت:فرزندم بفرما جان من بنشین، چه درسی، فارسی داریم؟

کتاب فارسی بردار؛ آب و آب را دیگر نمی خوانیم.

بزن یک صفحه از این زندگانی را.

ورق ها یک به یک رو شد.

معلم گفت فرزندم ببین بابا؛ بخوان بابا؛ بدان بابا؛

عزیزم این یکی بابا؛ پسر جان آن یکی بابا؛ همه صفحه پر از بابا؛

ندارد فرق این بابا و آن بابا؛

بگو آب و بگو بابا؛ بگو نان و بگو بابا

اگر بخشش کنی "با" می شود با "با"

اگر نصفش کنی "با" می شود با "با"

تمام بچه ها ساکت،نفس ها حبس در سینه و قلبی همچو آیینه،

یکی از بچه های کوچه بن بست، که میزش جای آخر هست، و همچو نی فقط نا داشت؛ به قلبش یک معما داشت؛

سوال از درس بابا داشت.

نگاهش سوخته از درد، لبانش زرد، ندارد گویا همدرد.

فقط نا داشت...

به انگشت اشاره او، سوال از درس بابا داشت.

سوال از درس بابای زمان دارد. تو گویی درس هایی بر زبان دارد.

صدای کودک اندیشه می آید. صدای بیستون،فرهاد یا شیرین،صدای تیشه می آید.

صدای شیر ها از بیشه می آید.

معلم گفت فرزندم سؤالت چیست؟

بگفتا آن پسر آقا اجازه این یکی بابا و آن بابا یکی هستند؟

معلم گفت آری جان من بابا همان باباست.

پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد.

معلم گفت فرزندم بیا اینجا، چرا اشکت روان گشته؟

پسر با بغض گفت این درس را دیگر نمی خوانم.

معلم گفت فرزندم، چرا جانم، مگر این درس سنگین است؟

پسر با گریه گفت این درس رنگین است.

دو تا بابا، یکی بابا؟

تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابای من نالان و غمگین است؟ ولی بابای آرش شاد و خوشحال است؟

تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابای آرش میوه از یازار می گیرد؟ چرا فرزند خود را سخت در آغوش می گیرد؟

ولی بابای من هر دم زغال از کار می گیرد؟

چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد؟

چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است؟

چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست می دارد؟

ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر به زور و ظلم می کارد؟

تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابا مرا یک دم نمی بوسد؟ چرا بابای من هر روز می پوسد؟

چرا در خانه ی آرش گل و زیتون فراوان است؟

ولی در خانه ی ما اشک و خون دل به جریان است؟

تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟

چرا بابای من با زندگی قهر است؟

معلم سورتش زرد و لبانش خشک گردیدیند.

به روی گونه اش اشکی ز دل برخواست.

چو گوهر روی دفتر ریخت.

معلم روی دفتر عشق را می ریخت.

و یک "بابا" ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش.

بگفتا دانش آموزان بس است دیگر؛ یکی بابا در این درس است و آن بابای دیگر نیست.

پاک کن را بگیرید ای عزیزانم،

یکی را پاک کردند و معلم گفت جای آن یکی بابا، خدا را در ورق بنویس...

و خواند آن روز، "خدا بابا"

تمام بچه ها گفتند، "خدا بابا"

پور عباس





[ سه شنبه بیستم اردیبهشتماه سال 1390 ] [ 08:50 بعد از ظهر ] [ زینب طالشی ]

ماه من غصه چرا؟؟

آسمان را بنگر كه هنوز بعد از صدهاشب وروز مثل آن روز نخست گرم وآبی وپراز  مهر،به ما می خندد،یا زمینی را كه دلش از سردی شبهای خزان نه شكست و نه گرفت!!بلكه از عاطفه لبریز شد ونفسی از سر امید كشید ودر آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت،تا بگوید كه هنوز پراز احساس خداست.

ماه من غصه چرا؟؟

تو مراداری من هرشب وروز ،آرزویم همه خوشبختی توست!ماه من!دل به غم دادن وازیأس سخن گفتن كارآنهایی نیست كه خدا رادارند؟ ماه من غم واندوه،اگر همه روزی مثل باران بارید ،دل شیشه اىات پنجره ی عشق زمین خورد وشكست،با نگاهت به خدا چتر شادی واكن.

بگو با دل خود كه خدا هست،خدا هست! او همانی ست كه درتارترین لحظه ی شب راه نورانی امید نشانم می داد!

او همانی است كه هر لحظه دلش می خواهد،همه زندگی ام غرق شادی باشد.




[ دوشنبه نوزدهم اردیبهشتماه سال 1390 ] [ 09:16 بعد از ظهر ] [ زینب طالشی ]

 

 

دستگاه عصبی مرکزی قسمتی از دستگاه عصبی است که در درون محفظه‌ای استخوانی به نام استخوان جمجمه و ستون فقرات قرار گرفته است و شامل مغز و نخاع می‌باشد. از نظر ساختمانی در سیستم اعصاب مرکزی دو قسمت به نامهای ماده سفید و ماده خاکستری قابل تشخیص می‌باشد. مغز شامل قسمتهای متنوعی است که هر کدام از آنها در عین حال که با یکدیگر در ارتباط هستند کارهای متفاوتی را انجام می‌دهند.


تکامل مغز در مهره داران

در ماهیهای اولیه و دوزیستان ، نخاع و مغز در یک راستا قرار دارند. ولی در سایر مهره داران بویژه در پستانداران بین مغز و نخاع یک خمیدگی پدید آمده است که در پستانداران عالی به 90 درجه می‌رسد. این خمیدگی ناشی از حجم زیاد نیمکره‌های مخ است. حجم مغز بویژه نیمکره‌های مخ در مهره داران اولیه رشد اندکی دارد. ولی در مهره داران عالی وسعت زیادی دارد.

سطح نیمکره‌های مخ در مهره داران اولیه تا پستانداران اولیه صاف ، ولی در پستانداران عالی بویژه انسان چین خوردگی فراوان دارد. مغز آدمی بزرگترین مغزها نیست اما وزن آن نسبت به جثه آدمی بیشترین است و با در نظر گرفتن سایر شرایط بهترین مغز است. مغز مهره داران در دوران جنینی دارای سه قسمت اولیه به نامهای مغز پیشین ، مغز میانی و مغز تحتانی است. از این قسمتها بتدریج بخشهای مختلف مغز پدید می‌آیند.


ساختار مغز

مغز در داخل استخوان جمجمه و نخاع در داخل ستون فقرات جای گرفته‌ است. سه پرده که در مجموع مننژ نامیده می‌شوند، مغز و نخاع را از اطراف محافظت می‌کنند.

  • پرده داخلی : پرده داخلی چسبیده به مغز و نخاع بوده و کار تغذیه بافت عصبی را انجام می‌دهد.
  • پرده میانی : پرده میانی عنکبوتیه نام دارد که به پرده خارجی چسبیده و از پرده داخلی کم و بیش فاصله دارد.
  • پرده خارجی : از بافت پیوندی محکم تشکیل شده و به استخوانهای محافظ چسبیده است.
در فاصله بین عنکبوتیه و پرده داخلی مایع شفافی قرار گرفته است که از ترشحات رگهای خونی است. این مایع را مایع مغزی-نخاعی می‌گویند و کار آن محافظت از بافت عصبی است.




[ سه شنبه سیزدهم اردیبهشتماه سال 1390 ] [ 11:47 قبل از ظهر ] [ زینب طالشی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

سلام
به وبلاگ خودتون خوش اومدید!
این وبلاگ متعلق به بچه های مهندسی شیمی ورودی 89 دانشگاه گلستان ، دانشکده فنی مهندسی علی آباد می باشد.
با بازدید خودتون ما رو تو اداره ی این وبلاگ یاری کنید.


.

.